صفر تا صد جایگاه یابی برند

آکادمی آموزش سئو و دیجیتال مارکتینگ

فهرست عناوین

جایگاه یابی برند چیست؟

اگه بخوای یه برند واقعاً تو ذهن مردم بمونه، باید مشخص کنی کجای این ذهن شلوغ می‌خوای بایستی؟
همین‌جاست که بحث جایگاه‌یابی برند یا همون Brand Positioning وارد بازی می‌شه.

جایگاه‌یابی برند یعنی اینکه برندت رو طوری طراحی و معرفی کنی که مردم بدونن دقیقاً با چی سر و کار دارن و چرا باید تو رو به بقیه ترجیح بدن.
اگه بخوایم ساده تر بگیم، جایگاه‌یابی برند یه جور سیستم فکریه برای پیدا کردن یه پنجره باز توی ذهن مخاطب، جایی که برندت دیده می‌شه، شنیده می‌شه و حس خاصی ازش به وجود میاد.

این موضوع فقط یه بحث تبلیغاتی نیست. جایگاه‌یابی برند یعنی تصمیم بگیری مخاطب موقع شنیدن اسم برندت چه تصویری تو ذهنش بسازه.

  • مثلاً وقتی کسی می‌گه ولوو، ناخودآگاه حس امنیت میاد تو ذهنش.
  • وقتی می‌گه اپل، حس کیفیت و تمایز میاد تو ذهنش.
  • و وقتی می‌گه ردبول، حس انرژی و جسارت میاد تو ذهنش.

این حس‌ها همون جایگاه‌هایی‌ان که برندها سال‌ها با برنامه‌ریزی ساختنش؛ اما یه نکته مهم وجود داره و اونم اینه که حتی اگه خودت برای جایگاهت کاری نکنی، مردم بالاخره یه تصویری ازت می‌سازن؛ اگه خودت براش برنامه نداشته باشی، اون تصویر رو رقیبات یا تبلیغات اطراف شکل می‌دن، و معمولاً اون چیزی نیست که دلت می‌خواد باشه. اینجا نقش استراتژی پررنگ می‌شه:
وقتی آگاهانه جایگاه برندت رو می‌سازی، در واقع داری تعریف می‌کنی چه کسی هستی و چه کسی نیستی؛ این همون چیزی بود که ال ریس و جک تروت توی نظریه معروفشون گفتن؛ اونا معتقد بودن هر برند تو ذهن مشتری روی یه نردبون ذهنی قرار داره، و هر پله اون نردبون، مربوط به یه برند خاصه.

مثلاً تو ذهن مردم:

  • بین فست‌فودها، مک‌دونالد پله‌ی اولِ نردبونه، برگر کینگ رو پله‌ی دوم نردبون
  • تو نوشیدنی‌های کولا، کوکاکولا رو پله‌ی اوله نردبونه و پپسی رو پله‌ی دوم.

حالا سؤال اینه: اگه نتونی روی پله‌ی اولِ اون نردبون بایستی، چیکار می‌کنی؟
جواب ال ریس ساده بود: یه نردبون جدید بساز!
دقیقاً کاری که برند 7Up کرد؛ وقتی دید نمی‌تونه با کوکاکولا و پپسی رقابت کنه، گفت ما نوشیدنی غیرکولا هستیم و با کمپین معروف Uncola یه نردبون جدید ساخت و ردۀ خودش رو مشخص کرد.

پس جایگاه‌یابی یه رقابت برای تسخیر ذهنه، نه فقط بازار.
رقبای تو ممکنه بودجه یا محصول قوی‌تری داشته باشن، اما اگه بتونی احساس و ادراک قوی‌تری تو ذهن مخاطب بسازی، بازی رو می‌بری؛ در واقع، برندهایی برنده‌ان که بلد باشن:

  • بدون شلوغ‌کاری، یه حس شفاف و موندگار تو ذهن مخاطب بسازن
  • دقیق بدونن مخاطبشون چه ادراکی داره
  • و بدون ترس بگن: این چیزیه که من هستم، نه اون چیزی که شما فکر می‌کنید.

اگه بخوام خیلی خلاصه و ساده بگم:

” جایگاه‌یابی برند نقطه‌ی تلاقی شناخت، تمایز و ادراک مشتریه.”
یعنی جایی که برندت نه فقط دیده می‌شه، بلکه یاد می‌شه اونم به شکلی خاص.

جایگاه یابی برند

چرا بعضی از برندها تو ذهن مشتری موندگار میشن؟

چرا بعضی برندها تو ذهن حک می‌شن و بعضی‌ها تو حافظه‌ی کوتاه‌مدتِ مخاطب غرق می‌شن؟

اگه فکر کردی دلیلِ موندگاریِ برندهایی مثل نایکی، تسلا یا حتی یه کافه کوچیکِ موفق توی محله، فقط تبلیغات زیاد یا کیفیتِ بهتره، سخت در اشتباهی. خیلی از برندها کیفیتِ عالی دارن، اما هیچ‌کس اسمشون رو به یاد نمیاره.

توی علمِ اعصاب و روان‌شناسیِ مصرف‌کننده، یه رازِ بزرگ وجود داره و اون اینه که : مغزِ انسان عاشقِ ساده‌سازیِ اطلاعاته.

مغز برای اینکه بتونه حجم زیاد اطلاعات روزانه رو مدیریت کنه، مجبور می‌شه همه چیز رو خلاصه، فیلتر و طبقه‌بندی کنه. این دقیقاً همون جاییه که سرنوشت برندها تعیین می‌شه. اگر برندت کار رو برای مغز سخت کنه، حذف می‌شی. اگر کار رو ساده کنه، موندگار می‌شی.حالا بیایم ببینیم این سازوکار دقیقاً چطور عمل می‌کنه:

۱. قضیه‌ی «فیلترِ سادگی» (Cognitive Miser)

مغز ما ذاتا تنبله! تو علم روان‌شناسی بهش می‌گن Cognitive Miser. در طی روز ممکنه کلی پیام تبلیغاتی به مغزِ مخاطبِ شما شلیک بشه، مغز برای اینکه overload نشه، یک مکانیسم دفاعی داره به اسم: فیلتر کردن که تو این شرایط ازش استفاده میکنه، بزار یه مثال بزنم:

برندهای فراموش‌شدنی معمولاً این شکلی حرف می‌زنن:

«ما باکیفیتیم، ارزونیم، مدرنیم، خدمات‌مون سریعه، تنوع داریم، قدیمی هم هستیم!»

این یعنی بار شناختی بالا. مغز وقتی حس کنه باید انرژی زیادی صرف تحلیل تو کنه، ساده‌ترین کار رو می‌کنه: بی‌خیالت می‌شه.

اما برندهای موندگار یه «میان‌بر ذهنی» (Heuristic) می‌سازن.

مثلاً وقتی می‌گیم «ولوو»، مغز تحلیل نمی‌کنه؛ مستقیم می‌ره سراغ «امنیت». این یعنی برند تونسته یه کد کوتاه و کم‌هزینه تو ذهن بسازه.

۲. «نظریه‌ی طبقه‌بندی»؛ تو دقیقاً تو کدوم قفسه‌ای؟

ذهن انسان همه چیز رو طبقه‌بندی می‌کنه. وقتی با یه برند جدید روبه‌رو می‌شه، سریع می‌پرسه: این شبیه کدوم از اونایی که من از قبل میشناسم؟ اگه برندت نتونه خودشو به یه Category مشخص وصل کنه، مغز نمی‌دونه باهاش چیکار کنه. نتیجه؟ حذف.

بذار یه مثال واقعی بزنیم: برند Liquid Death یه برند آب معدنی که وارد بازاری فوق‌اشباع شد. همه داشتن سر سلامت و خلوص رقابت می‌کردن، که این برند مسیر دیگه‌ای رفت، و بسته‌بندی خشن، لحن پانک، اسم عجیب رو انتخاب کرد و خودش رو تو قفسه نوشیدنی‌های جسور و متفاوت جا داد، نه صرفاً آب سالم؛ و تونست یه قاب ذهنی جدید بسازه برای مخاطب.

۳. تفاوت «ارزش» با «ویژگی» 

اینجا یه تفاوت ظریف ولی حیاتی وجود داره اونم اینه که بیشتر برندهای شکست‌خورده درباره ویژگی‌ها (Features) حرف می‌زنن، برندهای موندگار درباره معنا (Meaning) حرف می‌زنن.

  • اپل نمی‌گه «ما پردازنده قوی داریم»؛ می‌گه «Think Different».
  • تسلا نمی‌گه «باتری لیتیومی با چگالی بالا داریم»؛ می‌گه «آینده‌ی حمل‌ونقل».

ویژگی برای ذهن یه جور اطلاعاته اما این معناست که برای ذهن هویت می‌سازه و ذهن انسان، هویت رو نگه می‌داره؛ نه لیست ویژگی‌ها رو.

فراموشی، نتیجه‌ی یکسان بودنه، مغزِ انسان برای بقا، تفاوت‌ها رو کُدگذاری می‌کنه و شباهت‌ها رو حذف. اگه برندِ تو دقیقاً داره همون حرفِ رقیب رو می‌زنه، فقط با کمی تغییر تو فونت یا رنگِ سایت، مغزِ مخاطبِ تو خیلی راحت تو رو «دیلیت» می‌کنه.

موندگاری یعنی

” مالکیت یک کلمه، یک احساس یا یک معنا در ذهن مخاطب.”

اگه جایگاهت شفاف باشه، مغز نگهت می‌داره، اگه مبهم باشه، پاکت می‌کنه.

صفر تا صد جایگاه یابی برند

چرا جایگاه یابی برند برای کسب و کارها مهمه؟

خیلی از کسب‌وکارها فکر می‌کنن مشکلشون فروشه. فکر می‌کنن اگه یه تخفیفِ ۵۰ درصدی بذارن یا بودجه تبلیغاتشون رو دوبرابر کنن، همه‌چیز حل می‌شه؛اما واقعیت اینه: بیشتر برندها اصلاً «دیده» نمی‌شن که بخوان انتخاب بشن.

مشکل فروش نیست؛ مشکل اینه که مشتری نمی‌دونه برند تو قراره چه مشکلی رو براش حل کنه، وقتی جایگاهت تو ذهن بازار و مخاطب تعریف نشده باشه، ذهنِ مخاطب که از قضا به‌شدتِ تنبل و عجوله تو رو تو پوشه‌ای به اسم بقیه‌ی برندها می‌ذاره و رد می‌شه.

جایگاه‌یابی برند (Brand Positioning) نه یه کارِ فانتزی برای برندهای بزرگ، که ابزارِ بقایِ برندِ توئه. تو دنیایِ اشباع‌شده‌ی امروز، جایگاه‌یابی برند یعنی اینکه مشخص کنی وقتی اسم برندت میاد، مغزِ مشتری باید روی چه کلمه یا احساسِ خاصی قفل بشه،اگر هنوز شک داری، این سه تا اثرِ مستقیم رو روی بیزینست ببین:

۱. حذفِ «مشتریِ پرت»؛ جذبِ «مشتریِ سودده»

برندهایی که جایگاه ندارن، سعی می‌کنن به همه بفروشن، یعنی با همه‌ی دنیا رقابت کردن و در نهایت برای هیچ‌کس انتخاب اول نبودن. جایگاه‌یابیِ دقیق یعنی مرزبندی، یعنی با افتخار بگی: من برای همه نیستم، من برای کسانی هستم که این نیازِ خاص رو دارن. این کار، هزینه بازاریابی رو کم و نرخ تبدیل (Conversion Rate) رو چند برابر می‌کنه.

۲. نجات از جنگِ فرسایشیِ قیمت

وقتی توی ذهنِ مشتری فقط یک گزینه باشی، تنها تفاوتت با بقیه، قیمته. اما وقتی جایگاهِ شفافی داشته باشی، تو از صرفا یه گزینه بودن خارج می‌شی و به انتخابِ هوشمندانه تبدیل می‌شی. مشتری برای انتخابِ تو، حاضر نیست ریسکِ ارزون‌تر بودنِ رقبا رو بپذیره، چون تو دیگه تو قفسه ذهنیِ اون، تخصصی‌ترین یا امن‌ترین یا خاص‌ترین هستی. قیمت دیگه معیارِ اول نیست.

۳. تصمیم‌گیریِ خودکار برای مغزِ مشتری

مشتری قرار نیست بیاد سایتت رو بخونه تا ببینه تو چی داری. اون توی کسری از ثانیه تصمیم می‌گیره. اگه جایگاهت شفاف باشه، میان‌برهای ذهنی (Heuristics) به کمکِ برندت میان. مشتری به محض شنیدن اسمت، بدونِ تحلیلِ اضافه، تو رو به عنوان گزینه اول انتخاب می‌کنه. بازار امروز به کیفیتِ بهتر پاداش نمی‌ده؛ بازار به تمایزِ قابلِ درک پاداش می‌ده. اگه تو بهترینی ولی مشتری نمی‌دونه چرا، عملاً مثل بقیه هستی.

جایگاه‌یابی یعنی به مشتری بگی: نیازی نیست بگردی، من دقیقاً همون چیزی هستم که تو ذهنت دنبالشی.

اگه هنوز نمی‌تونی با یک جمله بگی چرا مشتری باید تو رو انتخاب کنه و نه رقیبت رو، یعنی جایگاه برندت هنوز توی منطقه خاکستری ذهن گیر کرده. جایی که برندها به آرومی غیب می‌شن.

Brand Positioning

مدل ها و رویکردهای مختلف Brand Positioning

جایگاه‌یابی برند اصلاً یه حدس و گمانِ ساده یا یه کارِ دلی نیست؛ یه جور مهندسیِ ذهنـه. برای اینکه برندت توی شلوغیِ بازار گم نشه، باید بدونی چطور می‌خوای به ذهنِ مخاطب نفوذ کنی. ۴تا رویکردِ اصلی وجود داره که ما بتونیم تعیین کنیم برندمون قرارِ چه نقشی توی زندگی مشتری بازی کنه:

۱. رویکردِ راه‌حل‌محور (Functional)

تو این رویکرد تو بعنوان یه راه‌حلِ تمیز شناخته میشی، درواقع تو جوابی رو تو آستینت داری که مشتری دنبالش میگرده. تو این رویکرد خبری از شعارهایِ فلسفی نیست؛ بلکه تمرکز فقط رویِ کارایی و سودِ مستقیمیه که به مشتری می‌رسونی. مثل ولوو که وقتی اسمش میاد، ذهنِ مشتری قفل می‌کنه روی امنیت. ولوو نه ادعایِ لوکس بودن داره و نه ادعایِ سرعت؛ اون فقط امنیت رو توی ذهنِ مشتری ایجاد کرده.

۲. رویکردِ هویت‌محور یا نمادین (Symbolic)

 تو این رویکرد برندِ تو یعنی خودِ مشتری؛ مردم با انتخابِ تو، دارن به بقیه پیام می‌دن که من کی‌ام؟ این رویکرد برای کالاهایی که با پرستیژ و سبک زندگی گره خوردن، حرف اول رو می‌زنه؛مثل رولکس یا بنز، اینا فقط ساعت یا ماشین نیستن؛ اینا حکمِ مدال رو دارن و به بقیه دارن می‌گن که صاحبشون چه جایگاهی داره.

۳. رویکردِ تجربه‌محور (Experiential)

تو این رویکرد تو نه کالا می‌فروشی و نه نماد؛ تو یه حسِ خوب می‌فروشی؛ و هدف اینه که وقتی مشتری با برندت درگیر می‌شه، وارد یه فضایِ روانی بشه که دیگه هیچ‌جوره نمی‌تونه اون حس رو از برندِ دیگه‌ای بگیره مثل اپل، که فقط سخت‌افزار نیست بلکه تجربه‌ی کار باهاش اونقدر روون و باکلاسه که مشتری موقع استفاده، احساسِ خاص‌ و متفاوت بودن می‌کنه.

۴. رویکردِ تقابل‌محور یا رقابتی (Competitive)

تو این رویکرد خودت رو مستقیم میاری کنارِ رقیبِ اصلیت تا تفاوتت رو بیاری تو چشمِ مشتری مثل ۷آپ که وقتی بازار پر از کولاها بود، اون با هوشمندی خودش رو آن‌کولا (غیرکولا) معرفی کرد. ۷آپ نگفت من نوشابه‌ام؛ گفت من همونم که کولا نیست!

انواع استراتژی های جایگاه یابی برند

وقتی می‌خوای واقعاً واردِ میدونِ رقابت بشی، باید یه استراتژیِ مشخص داشته باشی، استراتژی یعنی نه گفتن به خیلی از احتمالات، تا بتونی با تمامِ قدرت روی یه نقطه تمرکز کنی؛ تو بازار، چهار استراتژی اصلی برایِ پیاده‌سازیِ این جایگاه وجود داره:

1/ پرچمداری (Leading):

اگه برندِ اولِ بازاری، نباید فروتنی کنی! پیامِ تو باید این باشه: اصل کاری ماییم، بقیه دارن از ما کپی می‌کنن.

2/ چالشگری (Challenger):

اگه برندِ دوم یا سومی، جنگیدن با ویژگی‌هایِ رقیبِ اول، خودکشیه. باید بازی رو عوض کنی؛ به جای بهتر بودن، روی متفاوت بودن تمرکز کن (مثلِ پپسی در برابر کوکاکولا).

3/ نیچ (Niche):

این هوشمندانه‌ترین استراتژی برای شروعِ کسب‌وکارهایِ متوسطه. به جای اینکه بخوای به همه بفروشی، روی یک بخشِ خیلی خاص و نادیده گرفته‌شده از بازار تمرکز می‌کنی. اینجا تو تنها گزینه برای اون گروهِ خاص هستی. وقتی تو یک گوشه‌ی دنج، بهترین باشی، سودت از کسی که می‌خواد همه رو راضی نگه داره، خیلی بیشتره.

4/ تغییرِ تعریف (Repositioning):

این جسورانه‌ترین کاره، تو میای جایگاهِ رقیب رو توی ذهنِ مشتری بازتعریف می‌کنی و کلاً بازی رو عوض می‌کنی (مثلِ نایکی که ورزشِ حرفه‌ای رو از انحصارِ قهرمان‌ها درآورد و به سبکِ زندگیِ همه تبدیلش کرد).

استراتژی های جایگاه یابی برند

نمونه های موفق جایگاه یابی برند تو دنیا

بعضی از برندها فقط محصول نمی‌فروشن، اونا یه جای مشخص تو ذهن مخاطب می‌خرن و بعد اونقدر خوب ازش محافظت می‌کنن که عملاً هیچ‌کس نمی‌تونه بیرون‌شون کنه؛ این دقیقاً نقطه‌ی قوت 4 برندِ Hermès، Chanel، Rolex و Cartier هستش. اینا رو نباید فقط به چشم چهار تا اسم برند معروف دید؛ هرکدوم از اینا یه مدل موفق از جایگاه‌یابی برند هستن که یه معنا رو گرفتن، محکم نگهش داشتن و اجازه ندادن بازار اون معنا رو از دست‌شون بگیره، در ادامه این 4 تا برند رو بررسی میکنیم :

1) Hermès:

جایگاه: نهایتِ کمیابی، craftsmanship، و کنترل عرضه

Hermès از اون برندایی نیست که بخواد با سر و صدا خودش رو به همه نشون بده، اتفاقاً برعکس عمل می‌کند: کم‌حرف، کنترل‌شده، و به‌شدت گزینشی.

نقطه‌ی قوت Hermès این نیست که فقط محصول خوبی داره؛ بلکه نقطه‌ی قوتش اینه که کمیابه و حس سخت بدست اومدن رو به بخشی از هویت برندش تبدیل کرده. درواقع یعنی مشتری رسیدن و بدست آوردن این محصول رو یه امتیار و ارزش برای خودش میدونه، و این همون جایگاهیه که هرمس برای برند خودش ایجاد کرده.

حالا چرا این جایگاه‌گیری جواب می‌ده؟ چون تو ذهن آدما، چیزی که راحت به دست می‌آد، خیلی زود عادی می‌شه، اما چیزی که کمیاب، کنترل‌شده و سخت‌ تو دسترس باشه، سریع تبدیل می‌شه به اشتیاق.

و Hermès این بازی رو خوب بلده: نه با تبلیغ‌زدگی، نه با هیاهو، بلکه با کنترلِ عرضه، حفظِ کیفیت، و ساختنِ حسِ امتیاز.

 2) Chanel:

جایگاه: قدرت زنانه، timeless elegance، و هویت بسیار ثابت

Chanel از اون برنداییه که هویت خودش رو مدام عوض نمی‌کنه تا امروزی‌تر به نظر برسه، برعکس، روی چند تا نشونه‌ی مشخص و قابل‌تشخیص اونقدر محکم وایساده که تو ذهن مردم، تقریباً تثبیت شده. تو گزارش رسمی 2024 هم خود Chanel تأکید می‌کنه که با نگاه بلندمدت حرکت می‌کنه و موتور اصلی‌اش singularity یا همون منحصربه‌فرد بودن برندشه و برای منحصر بفرد موندن و خاص موندن، پول، زمان و انرژی خرج می‌کنه.

درواقع میشه گفت Chanel تو ذهن مردم داره حس وقار رو می‌سازه. یعنی چی؟  یعنی لازم نیست اسمشو ببینی تا بفهمی با چه برندی طرفی بلکه از روی نشانه‌ها، فضا، زبان بصری و حتی حس کلی برند، می‌فهمی این همون Chanel عه.

حالا چرا این موضوع انقدر مهمه؟ چون برندایی که هویت‌شون شفافه، زودتر تو ذهن مخاطب ثبت می‌شن. اگه برندی بیاد و خودش رو مدام از نو تعریف کنه، مغز خسته می‌شه، ولی وقتی یه برند به‌صورت ثابت و مداوم همون شخصیت رو حفظ می‌کنه، تبدیل می‌شه به یه مرجع ذهنی.

برندهای موفق جایگاه یابی برند

3) Rolex:

جایگاه: سیگنال موفقیت، precision، و earned prestige

Rolex از اون برنداییه که موفق شده محصولش رو از سطح کارکرد بالاتر ببره و به سطح معنا برسونه و بازی رو عوض کنه؛ رولکس برعکس برندایی که از دقت و کیفیت محولشون میگن، خیلی وقته داره رو این موضوع کار میکنه که: (( این ساعت، فقط برای نشون دادن زمان نیست؛ برای نشون دادن جایگاهه )).

به همین علته که Rolex تو ذهن خیلیا تبدیل شده به نمادِ موفقیت.

4) Cartier:

جایگاه: برندِ لحظه‌های مهم elegance، romance، و timeless prestige

Cartier یه جایگاه خیلی هوشمندانه داره و اون اینه که این برند خودش رو تو ذهن مردم، به لحظه‌های مهم زندگی وصل کرده. یعنی به‌جای اینکه بگه من یک برند خوبم، اومده خودش رو گذاشته وسطِ موقعیت‌هایی که آدما واقعاً براشون وزن عاطفی قائلن مثل:  هدیه، تعهد، ازدواج، یادگاری، شروع یه فصل تازه.

چرا Cartier این‌قدر قویه؟ چون به‌جای اینکه فقط تو سطح محصول بمونه، خودش رو به احساس و مناسبت وصل کرده. و این یعنی برند، از ذهن به زندگی واقعی مشتری اومده.

اگه بخوام یه جمع بندی مختصر از این 4 تا برند داشته باشم و جایگاهشون رو بگم میشه : 

  • Hermès = کمیابیِ کنترل‌شده
  • Chanel = هویتِ ثابت و قابل‌تشخیص
  • Rolex = تبدیل کالا به نشانه‌ی موفقیت
  • Cartier = اتصال به لحظه‌های مهم زندگی 

نکته اینجاست: 

این برندها فقط محصول خوب نساختن بلکه جایگاه ساختن و جایگاه، از محصول مهم‌تره، چون محصول رو می‌شه کپی کرد، اما جایی که برند تو ذهن اشغال کرده، به‌سادگی کپی نمی‌شه.

مدیاروت مشاور حرفه ای ها

چرا مدیاروت

مدیاروت راههای جذاب تر شدن و تو چشم بودن برای گوگل رو نشونتون میده، درمورد سئو و بهینه سازی وب سایتِ شما بهتون مشاوره میده، و باعث میشه با کمک سئو سایتِ خودتون رو، به صفحات اول گوگل و نتایج اول جستجو ببرید و ترافیک سایتتون هم افزایش پیدا کنه.

مدیاروت گزارش کاملی درمورد مشکلاتی که سایتتون از نظر سئویی داره بهتون ارائه میکنه؛ تا با مشاوره سئویی مدیاروت و گروه فنیِ شرکتتون مشکلات رو حل کنید.

و در قدم های بعدی برای رسیدن به اهدافتون، براتون استراتژی تدوین میکنه و به مرحله اجرا درمیاره تا بتونید هدفهاتونو دونه دونه تیک بزنید.

اشتباهات رایج در جایگاه یابی برند

خیلی از برندها تو مسیرِ جایگاه‌یابی برند، جوری می‌خورن زمین که دیگه نمیتونن بلند شن. اگه می‌خوای برندت واقعاً اون گوشه‌ی دنجِ ذهنِ مشتری رو تصاحب کنه، باید دورِ این ۵ تا اشتباهِ مهلک رو خط بکشی:

۱. شعارنویسی قبل از حلِ مسئله

بزرگترین گاف اینه که به‌جای اینکه بفهمی اصلاً چه دردی رو داری از مشتری دوا می‌کنی، می‌شینی شعارهای قشنگِ ادبی می‌نویسی. اگه ندونی دقیقاً چه گرهی از کارِ بازار باز کردی، قشنگ‌ترین برندینگِ دنیا هم فروشت رو تکون نمی‌ده، اول مسئله رو هضم کن، بعد برو سراغِ شعار.

۲. وسواسِ خواستِ همه

خیلیا می‌خوان همزمان به همه بگن: ما هم ارزونیم، هم لوکسیم، هم سریعیم؛ این یعنی کشک. مشتری از برندهایِ همه‌کاره و هیچ‌کاره متنفره. جایگاه‌یابی برند یعنی انتخاب؛ یعنی جوری نه بگی به بقیه ویژگی‌ها که اون یه ویژگیِ اصلیت، برق بزنه. اگه همه تو رو دوست دارن، یعنی جایگاهت کلاً یه جاش می‌لنگه.

۳. شناختِ عددی، جایِ شناختِ انسانی

اینکه مشتری رو فقط توی نمودار ببینی مثلاً: زنِ ۳۰ ساله، تهرانی، یعنی عملاً چیزی نمی‌دونی. جایگاه‌یابی باید برای آدمِ واقعی نوشته بشه؛ همون آدمی که از گرونی می‌ترسه، دنبالِ پُز دادنه، یا می‌خواد با خریدِ تو حالش خوب بشه. بیانیه‌ت باید حس داشته باشه.

۴. تمایزِ ویترینی (فقط قشنگی)

خیلی‌ها فکر می‌کنن اگه لوگو رو عوض کنن یا فونتِ سایت‌شون رو مدرن کنن، جایگاه‌شون عوض شده. اینا فقط ماسک‌زدنه! تمایزِ واقعی یعنی وقتی مشتری اسمِ تو رو می‌شنوه، دلیلِ قانع‌کننده‌ای داشته باشه که چرا باید تو رو بخره و دور اون رقیبِ گردن‌کلفتت رو خط بکشه. اگه این چرا توی ۱۰ ثانیه معلوم نشه، یعنی تمایزی وجود نداره.

۵. دوگانگیِ شخصیت (تویِ سازمان)

فاجعه‌بارترین جاش اینجاست: مدیریت یه چیز می‌گه، تیمِ فروش و پشتیبانی یه چیزِ دیگه. برند که موجودِ چندشخصیتی نیست! اگه کلِ سازمانت بر اساسِ اون جایگاهی که ساختی کوک نشه، مشتری تو همون برخوردِ اول می‌فهمه که داری فیلم بازی می‌کنی و اعتمادش می‌پره.

جایگاه یابی برند

چالش های جایگاه یابی برند در بازارهای رقابتی

همه فکر می‌کنن جایگاه‌یابی برند یعنی نشستن توی اتاقِ کنفرانس، خوردنِ قهوه و طراحیِ یه شعارِ دهن‌پرکن. اما واقعیت اینه که وقتی می‌آی توی بازار، اونجا یه جنگِ تمام‌عیاره. برندِ تو توی رینگ با رقبایی می‌جنگه که اصلاً به فکرِ بازیِ جوانمردانه نیستن، اینجا 5 تا چالش رو با هم بررسی میکنیم:

۱. نویزِ سنگینِ بازار (صدا زیاده!)

الان دیگه زمانِ تک‌صدایی نیست. مشتریِ تو توی هر ثانیه با صدتا تبلیغِ دیگه بمباران می‌شه. چالشِ اصلی اینجاست: چطور توی این همهمه، صدات اونقدر خاص باشه که مشتری بینِ اون‌همه تبلیغ و برند، فقط تو رو ببینه؟ اگه صدات شبیه بقیه باشه، عملاً وجود نداری.

۲. کپی‌پیست شدنِ هویت توسط رقبا

دیدین وقتی یه برندِ کوچیک یه ایده خفن می‌زنه، غول‌های بازار کپی‌ش می‌کنن؟ این بزرگترین کابوسه! رقبا می‌تونن محصولت رو کپی کنن، قیمتت رو بشکنن، و حتی تبلیغاتت رو تقلید کنن. چالش اینجاست: جایگاهت رو جوری توی ذهن مشتری میخکوب کنی که هیچ کپی‌کاری نتونه جات رو بگیره. اصالت، تنها دارویِ این درده.

۳. تغییرِ سریعِ ذائقه (مشتریِ بی‌وفا)

امروز مشتری عاشقِ برندِ توئه، فردا صبح ممکنه به‌خاطرِ یه ترندِ جدید تو تیک‌تاک، تو رو فراموش کنه. چالشِ جایگاه‌یابی اینه که چطور «ثبات» داشته باشی ولی «منجمد» نشی؟ باید اونقدر هوشمند باشی که بدونِ اینکه هویتت رو گم کنی، با سلیقه مشتری جلو بری.

۴. محدودیتِ منابع (چطور با دستِ خالی بجنگیم؟)

غول‌های بازار با بودجه‌های نجومی، سهمِ صدا (Share of Voice) رو می‌خرن. تو به عنوانِ یه برند که بودجه‌ش محدودتره، نمی‌تونی با اونا تویِ داد زدن مسابقه بدی. چالش تو اینجاست: جایگاه‌یابیِ نیش (Niche). باید اون‌قدر دقیق هدف بگیری که با تیرِ کمون، قلبِ هدف رو بزنی، وقتی اونا دارن با توپِ سنگین تیراندازی می‌کنن.

۵. مقاومتِ ذهنیِ مشتری (خروج از پیله‌ی عادت)

آدم‌ها به‌شدت تنبل هستن. اونا عادت کردن از یه برندِ خاص بخرن و تغییر دادنِ این عادت براشون سخته. چالشِ تو این نیست که بهتر باشی؛ چالشِ تو اینه که متفاوت باشی. باید اون‌قدر دلیلِ محکم و جذابی بیاری که مشتریِ تنبل، حاضر بشه دست از عادتش برداره و ریسکِ امتحان کردنِ تو رو قبول کنه.

کلام آخر

جایگاه‌یابی برند یه کارِ لوکس نیست؛ یه «ابزارِ  برای بقا. اگر ندونی کجایِ نردبونِ ذهنیِ مخاطب وایسادی، رقیبِ ارزون‌فروش‌ت خیلی زود اون پله رو ازت می‌گیره و تو رو پرت می‌کنه پایین.

اگه فکر می‌کنی برندت پتانسیلِ این رو داره که تو بازارِ خودش اول باشه، ولی هنوز جاش رو پیدا نکرده، بیا بنشینیم و این کلافِ سردرگم رو باز کنیم.

منبع: مدیاروت

اشتراک گذاری

فیس بوک
توئیتر
لینکداین
واتس اپ
ایمیل

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *